اتحادیه ابلهان اثر جان کندی تول.
اتحادیه ابلهان داستان زندگی پسر چاق و تنبلِ سی و چندساله به اسم ایگنیشس است که با مادرش در محلهای پست در نیواورلئان زندگی میکند و متخصص فرهنگ و هنر قرون وسطا است. روحیه آرمانگرایانه دارد. در عین حال فردی تنبل است که مدام برای خانواده و شهر خود دردسر درست میکند. او از جامعه مصرفگرای آمریکایی بیزار است. او که معتقد است با فروپاشی نظام قرون وسطا، خدایان هرجومرج و جنون و بدسلیقگی مستولی شدند، عجیب و غریب میپوشد، رفتار میکند و حرف میزند و روزهایش را به تنظیم کیفرخواست تاریخی علیه جامعه و علیه قرن حاضر میگذراند.
یک مأمور مخفی دست و پا چلفتی که برای تنبیه به مستراح ایستگاه اتوبوس تبعید شده، پیرمرد عاشقپیشهای که فکر میکند همه پلیسها کمونیستند، یک پیرزن فقیر دائمالخمر، رئیس بیانگیزه کارخانه در حال ورشکستگی تولید شلوار و کارمندان و کارگرانی از او درب و داغانتر، زنی که به سبک بیمارگونه و مسخرهای نظریات نوین روانشناسی را بلغور میکند و در حقیقت به هجو میکشد، هاتداگ فروش متقلبی که به عنوان ادای دین به سنت و تاریخ نیواورلئان بر تن فروشندگانش لباس فرم دزد دریایی میپوشاند: اینها و شخصیتهای دیگری از این قبیل، در ماجراهایی موازی قرار میگیرند و در نهایت مانند تکههایی از یک پازل به هم میپیوندند تا اتحادیهای از ابلهان را در جامعهای که نمونه عصر حاضر است تشکیل دهند. همچنین با کارها و حرفهای بیمعنی و دلقک گونهشان بر ادعای «ایگنیشس» قهرمان محوری رمان که جهان امروز را سیرکی متحرک میبیند صحه بگذارند.
واقعا نمیدونم چی میتونم درمورد این کتاب بگم. واقعا کتاب خاصیه و نظر دادن درموردش سخته. تابستون شروع به خوندنش کردم و کمتر از صد صفحشو تونستم بخونم. خستم کرد و رهاش کردم. دیروز تصمیم گرفتم هرطوری که شده تمومش کنم. بالاخره تموم شد! داستان پر از شخصیت های حال به هم زن، چندش آور و رو اعصابه که میتونه باعث بشه کلی از دستشون حرص بخورید. یه عالمه ادم احمق و ابله دور هم جمع شدن. (الحق که اسم کتاب فوق العادست!) تا اخرای کتاب همش میگفتم چرا باید این همه داستان موازی بی سر و ته رو با این این همه شخصیتای ازاردهنده خوند! پونصد صفحه چرت و پرت محض! اگرچه که قلم نویسنده و توصیفاتش به شدت جذاب و ستودنیه. دو تا فصل اخر نظرمو به طور کلی تغییر داد. حتی تصورشو هم نمی کردم همه ی اون داستانا و شخصیتا توی یه نقطه به هم بپیوندن و همه چیز انقدر خوب تموم بشه. نویسنده عجب شاهکاری خلق کرده! یه کتاب فوق العاده با یه عالمه شخصیتای دوست نداشتنی. بدون شک هیچ وقت "ایگنیشس" رو فراموش نمیکنم. شخصیت دوست نداشتنی و چندش اور و رو اعصابی که اواخر کتاب بیشتر رقت انگیز بنظر میاد و البته کمی هم دوست داشتنی!
پ ن 1:ازون جایی که واقعا نمیدونستم چطوری میشه داستان کتاب رو توصیف کرد، پاراگراف اول رو از ویکی پدیا کپی کردم.
پ ن 2:نویسنده ی کتاب، این کتاب رو توی سی سالگی مینویسه. هیچ کس زیر بار چاپ کتاب نمیره و در اخر نویسنده خودکشی میکنه. بعد از مرگش، مادرش هم بارها تلاش میکنه تا این کتاب چاپ بشه. که البته بعد از چاپ سر و صدای زیادی به پا میکنه و جایزه پولیتزر رو هم میگیره! تنها نویسنده ای که بعد از مرگش پولیتزر گرفته..
برچسب:
نویسنده: آرین میرزاده